![]() |
![]() |
|
| WWW.DVM88.IR |
|
و هیچکس جز خودم مرا نمی نگرد
چشمانم را دیدم که پر خون است وفریاد میزنمَ می خواهم خودم باشم تلاشی بیهوده، برای رهایی از مرداب وجودی خویش فریادی بر آوردم به تداعی وجود انسانیت به تداعی حقیقت وجودی خویش چه سود که هستی تهی است تهی ،از شنیدن فریادم،دیدن چشم هایم تهی از اندیشه ایی که برایم بیندیشد و قلبی که برای من ،بتپد تنها شکوفه خاطرم بود، که در بهار تنهایی ام رنگ باخت وتنها ،هستیم بود که لبریز از فریاد تنهایی ام شد وتنها فریاد شکستن حضور قلبم ،طنین انداز وجودم شد واکنون این منم ،که سرگردان تنهایی این صحرای تنهایم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 آذر1389ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط باد |
|
|
سلام
از تمام افرادی که برای شعرم نظر گذاشتن تشکر میکنم. اون کسی که به اسم باد نظر گذاشته بود من نبودم. باد من هستم؛ عاطفه رائی من اگر بخوام نظر بدم،اونقدر شجاعتشو دارم که با اسم اصلی خودم نظر بدم؛همون طور که تا حالا این کارو کردم. من حدس میزنم کسی که به اسم باد نظر داده خودش جواب خودشو داده(نظرات بعدی هم خودش داده). مرسی از این که شعرامو میخونید.
تعفن حباب در این حباب چرکین دنیایی در این حجم پوچ مردابی چه بیهوده و پوچ است دوست داشتن جنبندگان و چه بیهوده تر است اگر خیال کنی جنبنده ای تو را دوست می دارد متن پوچ این حباب چرکین را با مرحم مهر و محبت درمانی نیست تمام بیزاریم نثار حباب باد آری؛ از حباب و جنبندگان چرک آلودش بیزارم به تعفن حباب بود که بلور اشک هایم شکست به تعفن حباب بود که تندیس باشکوه غرورم خرد شد و قلب کوچک زیبایم بیمار آه قلبم کوچکم قلب کوچکم آنقدر بیمار است که صدایش به گوش خدا نمیرسد کجاست؟ آرزوهایم کجاست تعفن حباب گل های آرزویم را پژمرد آرزوهایم یک به یک در میان چرک های حباب فراموش شدند بیزاری حباب وجود دردمندم را می فشارد کاش خدا میتوانست تنها لب های بیمار قلبم را ببیند شاید صدایش را می فهمید! باد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 آذر1389ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط باد |
|
|
می خواهم آنجا باشم آنجا که جایی نیست آنجا که می بینند عطر گلهای قلبت را همان جا که فانوس قلب ها نمایش روح حضور است وقلب، دریچه بینهایت وجود و انسان تجسمی از زلال آب و صداقت آیینه آنجا که عشق ذوب کننده ی جرم وجود است در میانه ی دریای بیکرانه ی معشوق و محبت هم سخاوت خورشید گرمای حضورش را می بخشد و روح او پیش از هرجایی در وجود تو تجلی می کند می خواهم همچون عطر گل های وحشی در این سرزمین رها باشم... باد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 26 آبان1389ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط باد |
|
|
اول وبلاگ پروفایل وبلاگ رایانامه!!! آرشیو سر خط مطالب |
| لوگوی dvm |
فضایی جهت لحظه ای با هم بودن
|
| دسترسی سریع |
|
برنامه ی ترم شیش! لیست نمرات اعلام شده ی آموزش فرم ارسال پیام خصوصی انتخاب واحد و ارزشیابی اساتید اتوماسیون تغذیه مشاعره آلبوم عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اصلاحیه ی جزوات انتقاد نامه این چند نفر طنز مطالب علمی مسابقه آهنگها شعر |
| تیم نویسندگی |
|
هیئت مدیره 30مین V O V باد بشری مبین مجتبی ن مجهول محسن آ محسن ب محیا نیما یاشار |