![]() |
![]() |
|
| WWW.DVM88.IR |
|
جناب8 ، بیا اینم مدرک.
همینو میخواستی؟ از اون روزی که شما از یاشار گواهینامشو خواستی بیشتر بچه ها اعتمادشونو نسبت به یاشار از دست دادن شک کردن که نکنه یاشار گواهینامه این مدل گاری رو نداره. بچه ها دیگه سواره گاریمون نمیشن میگن نکنه حراست جریممون کنه! نکنه گاریه شل و پلمون کنه! اینم گواهینامش هر چی دیگه می خوای بگو رو در وایسی نکن ، کامل نیگاش کن
یاشار 3 ماه واسه این گواهینامه دویده ، 200هزار تومن خرج کرده (همون بار اول هم قبول شده)دس فرمونشم که خداس. اگه خواستی از ناجا هم استعلام بگیر مطمئن باش که هیچ تخلفی هم در گواهینامش ثبت نشده.
اینم پشتش که نگید جعلیه...!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 آذر1389ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط محسن آ |
|
|
اءاااا واسه شمام این عکس آشناس
آره من اینجا رفتم،وای خدا اینجا کجا بود. تو اهواز که نیست. آره بابا اینجا که به آب و هوای اهواز نمی خوره.
نه نه نه ، زود قضاوت نکنید.اینجا چمران خودمونه. آره اینجا دانشگاه ماست ، اینجا پارک اقتصاده ،تو یه روز خوب بارونی. نمیدونید ، وقتی این عکسو گرفتم خودمم باورم نمی شد که من این عکسو گرفتم. خودم که خیلی با این عکس حال میکنم شما چطور؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 آذر1389ساعت 6:22 بعد از ظهر توسط محسن آ |
|
|
همون طور که میدونین فاصله بین دانشکدمون تا سالن آناتومی خیلی زیاده و ما هم که مرتب باید این راه رو هی بریمو بیایم. اتوبوس هم که مسیرش نمیخوره. ما هم که هر کاری می کنیم باید در راستای بهینه سازی مصرف سوخت و طرح هدفمند کردن یارانه ها و دولت الکترونیک باشه.
اینجا بود که جرقه ای در ذهن یکی از مدیران DVM زده شدو تصمیم به خریداری(شایدم دزدی) یک دستگاه گاری EX1800i گرفتیم. طبق آماری که من گرفتم تو کلاسمون فقط یاشار گواهینامه این گاری رو داشت،یاشار با اصرار بنده مسئولیت روندن این گاری رو تقبل کرد. عکسی رو که مشاهده میکنید، من و یاشار رو نشون میده که در حال اندازه گیری صفر تا صد این گاری در پیست دانشکده کشاورزی هستیم.میبینید که یاشار با چه جدیتی در حال روندنه و من هم سعی میکنم مسیر درست رو بش نشون بدم. طبق آخرین بررسی های ما این گاری قابلیت این رو داره که ۱۸ نفر رو در عرض ۳۲/۴۷ ثانیه از دانشکده تا بخش آناتومی حمل کنه (البته اگر یاشار برونه) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 آذر1389ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط محسن آ |
|
|
گاندی :
درد من تنهایی نیست! بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت! بی عرضگی را صبر ! و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خدا مینامند! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 مهر1389ساعت 10:0 بعد از ظهر توسط محسن آ |
|
|
چند وقت پیش برادر زاده دبستاني یه بنده خدایی هيجان زده از مدرسه به خانه مي آد و مي گه که سر صف اعلام کرن که به هر کی بهترين تحقيق رو درباره زندگي عمه ي عطار انحام بده و تا آخر هفته به مدرسه بياره جايزه مي گيره. همه خانواده به اصرار برادر زاده به تکاپو افتادن تا راجع به عمه ي عطار تحقيق کنن. اما دريغ از يک خط که در مورد خانواده پدري عطار در کتابها نوشته شده باشه و معلوم نبود آيا عطار، عمه هم داشته يا نه؟ به هر کی که دستي در ادبيات داشت رو انداختن و همه متعجب بودند که اين ديگه چه جور مسابقه اي ؟ باز اگر راجع به خود عطار بود يک حرفي اما عمه ي عطار ؟!! خلاصه آخر هفته مادر بچه تصميم مي گيرد به مدرسه بره و با مسئولين صحبت کنه که اين چه بساطي است که راه انداختین و تحقيق محال از بچه ها خواستین. مدير مدرسه جواب مي دهد که اصلا موضوع اين مسابقه تحقيق در مورد زندگي عمه ي عطار نبوده بلکه تحقيق در مورد زندگي ائمه اطهار بوده و برادرزاده شيطون که در انتهاي صف ايستاده بوده و با دوستاش مشغول شيطنت بوده ائمه اطهار را عمه ي عطار شنيده و همون رو تو خونه منعکس کرده !!! راستی : خوشحال میشم نظرتون رو در مورد لباس جدید وبلاگ بدونم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 تیر1389ساعت 4:35 قبل از ظهر توسط محسن آ |
|
|
بازم مسابقه
آره این بار باید بگین این کوچولو کیه که رو کاپوت پیکان نشسه تا ازش عکس بگیرن وای ببین چه لپایی داره بی..... ،جون میده واسه کشیدن. یه چیز دیگه که من از این عکس فهمیدم اینه که موی فشن تو شهر حضرت سوژه از سال
72 مد شده . همون طور که دیگه باید فهمیده باشید این مسابقات جایزه داره ولی این جایزه ها تا به حال به کسی داده نشده (آخه جایزه رو کی داده کی گرفته!!) دوستان اشاره میکنن اون یه چیز دیگس ، به هر حال دیجی.. نه جایزم کجا بود !!!؟؟؟ خلاصه ببینم چقدر چهره شناسیداا.!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 تیر1389ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط محسن آ |
|
|
در زمانهای جدید ، سه بزغاله به نامهای شنگول، منگول و حبه انگور زندگی ميکردند که همیشه یه پایه ی بازی حکمشان کم بود. آنها به همراه مادرشان که چون هميشه در مچ سمش پابند ميانداخت و به (بز پابند به پا) معروف بود، در يکی از طويله خراش های اهواز ، به خوبی و خوشی زندگی ميكردند. روزی از روزها (بز پابند به پا) بزغاله هايش را صدا ميزند که من ميخواهم تا یکی از پشمچين گاه های کیان پارس بروم وقتی من نيستم، دست به برق نزنيد، و در را هم به روی غريبه باز نکنيد و با کانال های 18+ ماهواره ور نرید.( شنگول که شباهت زیادی به یکی از بچه های کلاس ما دارد به مادرش می گوید : لطفا سر راهت برای من یک عدد شارژ 2 تومانی بخر) بعد از اينکه شنگول و منگول و حبه انگور مثل بزغاله سر تکان ميدهند يعنی چَشم ميگويند؛ (بز پابند به پا) راهی ميشود. از قضا (يا غذا) يکی از گرگهای محل – که اصالتا عربی از نواحی لشگر آباد است در نقش یک گرسنه و قحطی زده است – در همان نزديکيها کمين كرده بود تا دلی از غذا (يا قضا) در بياورد، به صورت (آسه آسه، ريسه ريسه) نگهبان مجتمع را می پیچاند و پشت در خانه بزغاله ها ميرسد و در ميزند. شنگول که در حال مکالمه با د.د. خود و منگول که در حال تماشای بز فشن بود، حبه انگور را که از همه اسگل تر بود را برای باز كردن در فرستادند. حبه انگور ميپرسد: «کيه کيه در ميزنه، در رو با لنگر ميزنه؟» آقای گرگ که زياد به اصول اخلاقی پايبند نبود، به دروغ ميگويد: «منم منم مامی جونتون، مامی مهربونتون» کارت شارژ آوردم واستون _از بازار واستون آدامس ایگرینه(این قسمتش عربی بود) حبه انگور ميگويد: «غلط کردی! عامو ما آيفون تصويری داريم! تو خيلی سياهی ولی مادر ما سفيد بود آخر همیشه پنکک میزند! » آقا گرگه میگوید ضد آفتابم را فراموش کردم بزنم ، حسابی سوخته ام . ولی حبه ی انگور که آن قدر ها هم اسگل نبود به او گفت: مادر ما مانتوی برمودایی به تن دارد و چادری نیست.در ثانی مادر ما از زوج سمان است و همانند تو پنجه های هول انگیز و هراس ناک نارد. در ثالث پشمهای او مش فر خرمایی است و این گونه موهای سیخ و اتو کشیده ای ندارد. آقای گرگ که خيلی از نظر روحی و شخصيتی آسيب ديده بود،پریشان و ناراحت سوار بر تاکسی که راننده آن چهار انگشت خود را به نشانه ی چهار راه نادری از پنجره بیرون آوده بود می شود ،در حال عبور از پل چهارم است که یک باره فکری به خاطرش میرسد. خود را به پاساژ قیصریه واقع در خیابان طالقانی میرساند و به سوی بوتیکی میدود و از آنجا یک عدد مانتوی برمودایی کش میرود و با پنکک و رژ و ماتیک سعی دارد خود را زیبا همانند مامی نشان دهد او همچنین برای این که لب های خود را پروتز کرده نشان دهد چندین گاز محکم از لب های بیچاره اش میگیرد و .... قسمت دوم در ادامه مطلب
ادامـــــــــــه ی مـــطـــلـــب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 فروردین1389ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط محسن آ |
|
|
مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد .
سوالات را بخوانید
۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟
الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال
ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال
او نمیتواند به این سوال جواب دهد(باشه بخند)
۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟
الف) برزیل ب) شیلی
ج) پاناما د)اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند
۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟
الف) ژانویه ب) سپتامبر
ج) اکتبر د) نوامبر
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند
ـ۴ اسم شاه جرج سوم چه بود؟
الف) ادر ب) آلبرت
ج) جرج د) مانوئل
خوب بقیه حضار باید به دادش برسند
ـ۵ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟
الف) قناری ب) کانگارو
ج) توله سگ د) موش
در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید
جوابها
۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)
۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه
۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه
۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت
۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط محسن آ |
|
|
این بار بگین این عکس از کیه
البته این سوال جایزه ندارد ولی اگه کسی بتونه بگه اون سایه از کیه جایزش یک عددبلیت تماشای بازیهای جام جهانی آفریقای جنوبیه.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 فروردین1389ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط محسن آ |
|
|
اول وبلاگ پروفایل وبلاگ رایانامه!!! آرشیو سر خط مطالب |
| لوگوی dvm |
فضایی جهت لحظه ای با هم بودن
|
| دسترسی سریع |
|
برنامه ی ترم شیش! لیست نمرات اعلام شده ی آموزش فرم ارسال پیام خصوصی انتخاب واحد و ارزشیابی اساتید اتوماسیون تغذیه مشاعره آلبوم عکس آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اصلاحیه ی جزوات انتقاد نامه این چند نفر طنز مطالب علمی مسابقه آهنگها شعر |
| تیم نویسندگی |
|
هیئت مدیره 30مین V O V باد بشری مبین مجتبی ن مجهول محسن آ محسن ب محیا نیما یاشار |